تبليغاتX
دریای دورن

دریای دورن

حدیث نفس

گمشده

در گذر گاه تاریخ مانده ام صامت و استوار شاید بیابم آنچه را که می خواهم و بدنبالش هستم ُاز همه جا مانده در جستجوی راهی بودم راهی که برای من حکم زندگی بود ولی آن را نیافتم دیگر از آن راه جدا شده ام و راهی در پیش رو ندارم ای آینه سرنوشت بیا و در چشمهایم بنگر چه میبینی جز ناله و درد و سرخوردگی این راه که می روی به کجاست مرا در یاب مرا دریاب که دیگر رمقی نیست تا خود را بیابم بیا و مرا از صمیم قلب بپذیر که دیگر خود را باخته ام از این کوره راه برای من جز نیستی چیزی نمانده در دلم چراغی نیست تا بخواهم با آن تاریکیهای زندگیم را بپوشانم در چشمانم کوره سویی نیست تا قشنگیهارا با آن بنگرم همه برای من حکم زندان دارند و من به دنبال راهی برای رهایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 10:37  توسط مریم  | 

تنهایی

پروردگارا یاد تو آرامش بخش دلهای خسته و تنهاست پروردگارا یاد تو مونس روح و روان خلوت نشینان درگهت می باشد با رالها بگذار لحظه ای در پناه یادت در پناه نامت در پناه لطف و صفایت مرغ وحشی و سرکش و نا آرام دل را آرامش بخشم ای امید هفت آسمان و ای امید زمین و زمینیان من گمشده را در تو می جویم بگذار به این جستجو ادامه دهم تا خود را بیابم  ای کسی که یادت شفای دردها و نامت آرامش بخش دلهاست ای کسی که همیشه باقی خواهی ماند و همه چیز و همه کس نابود شدنی ای فرشته مهربانیها غریب و بی کسم مرا در زیر چتر بال و پرت قرار ده و پناهم باش پروردگارا دستم را بگیر و همانند نوزادی که تازه از مادر متولد شده الفبای زیبائی زیستن و معصوم بودن را به من بیاموز پروردگارا صبر تو بسیار مهر تو بی شمار پس ذره ای از این صبر آسمانیت را به این بنده سراسر تقصیرت عطا کن تا نفس اماره اش را درست و زیبا پرورش و تعلیم دهد پروردگارا یاریگرم باش .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 16:28  توسط مریم  | 

آرزو

دلم می خواهد بر بال های باد بنشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدید آورده زیر پا گذارم تا مگر روزی به پایان این دریای بی کران رسم و بدان سرزمین که خداوند سر حد جهان خلقتش قرار داده است فرود آیم از هم اکنون در این سفر دور و دراز ستارگان را با درخشندگی جاودانی خود می بینم که راه هزاران ساله را در دل افلاک می پیمایند تا به سر منزل غایی سفر خود برسند اما بدین حد اکتفا نمی کنم و هم چنان بالاتر می روم بدان جا می روم که دیگر ستارگان فلک را در ان راهی نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 13:15  توسط مریم  | 

یک شعر

مرهم زخمهایم

                        کنج لبان توست

                                              بوسه نمی خواهم

                                                                             سخن بگو

                                                                                                                                        شعر از ایرج رشوند

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 19:8  توسط مریم  | 

شکست

اگر همه ی رویا ها و آرزوهایمان از بین برود اگر زندگی یمان با همه ی گرما به سردی بگراید مینشینیم و گریه میکنیم و هیچ تلاشی نمی کنیم در زندگی هرشکست زمینه ای وجود دارد که شکست در آن لحظه به گذشته ی خود وروابطش با دیگران می نگرد در آن لحظه ما شادمان میگردیم یا متاسف ای کاش میشد آن چیزی که در درون همه آدما و جود دارد همان چیزی باشد که در ظاهر آدمها دیده میشود از آن نترسیم که روزی زندگیمان به پایان برسد از آن بترسیم که هیچ گاه زندگی را شروع نکنیم می اندیشیم پس هستیم هستیم چون فکر می کنیم فکر میکنیم چون شکر میکنیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 13:5  توسط مریم  | 

سلام

سلام خدمت همه همراهان گرامی .من هم از امروز به جرگه ی وبلاگ نویسان پیوستم . باشد که در این راه َادامه مسیر دهم و با شما همرهان گرامی اوقات خوبی را داشته باشم و بتوانم مثمر ثمر واقع شوم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 12:39  توسط مریم  |